جبهه ی شعر ایران

ای وای از این غم غریبی

هرچند که عشق زاده ام من

از عشق نبرده ام نصیبی

ادم پدر من است و من هم

طفلی که نخورده است سیبی

من خواب کویر دیده ام چیست

تعبیر چنین شب عجیبی

ابلیس میان خواب من بود

با زمزمه های "یا حبیبی"!

حوا نکند نهفته باشد

در سرخی سیب ها فریبی

این دست تو است یا که ابلیس

این داغ تب است یا طبیبی

یک عمر عصاره صبوریست

مرگی پر درد و ناشکیبی

دورم زبهشت اشنایی

ای وای از این غم غریبی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٥/٢٠ - میلاد اصغرزاده

دیگر کسی برای تو سنگ صبور نیست

در سرزمین خاطره هایی که دور نیست

دیگر کسی برای تو سنگ صبور نیست

کفاش ها برای چه نوبت نشسته اند

در جاده ای که رهگذر یک عبور نیست

رستم میان چاه برادر شکست؛حیف

،دیگر برای معرکه گیری غرور نیست

مریم کسی به نام مسیحا نزاده است

موسی رسول معجزه ی کوه تور نیست

شاعرسرود مزرعه ی سبز شعر مرد

آوازه خوان میان صدای تو شور نیست

بازار شهر رنگ کسادی گرفته است

گویا حسابهای کسی جفت و جور نیست

حتی میان اینه ی پاک ماه هم

دست نوازشی به بلندای نور نیست

حتی طناب دارِ مجازات بی کس است

آیا میان شهر شماها شرور نیست؟!

گم می شود دفاتر حاضر غیاب باز...

...در این کلاس یخ زده حس حضور نیست!

ذهنم پر از چکاچک حال است مدتیست

دیگر برای خاطره وقت مرور نیست

فالی زدم که فصل خطاب غمم شود

حافظ چه شد که حرف تو هم از سرور نیست

.......

پای کلاغها به حریمم نمی رسد

شاعر مترسک است ولی بی شعور نیست

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٢/٢ - میلاد اصغرزاده

دوباره پرچم این انقلاب را بردار

دلم گرفته برایت حجاب را بردار

ز روی چهره ی ماهت نقاب را بردار

دوباره ماه نو امد نگاه کن بانو

ز روی روزنه درپوش خواب را بردار

عبور روسریت را به دستها بسپار

بیا و پرچم این انقلاب را بردار!

در این کویر تبسم که عشق آسان نیست

دوباره ساقی شاعر شراب را بردار*

نگو که اسب سفیدی به زیر پایم نیست

ز روی فکر بلندت حباب را بردار

برای بدرقه ی مردهای دریایی

تمام وسعت دریای اب را بردار

 

 

*:الایا ایها ساقی ادرکاسن و ناولها-که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/۱٢/۱۳ - میلاد اصغرزاده

رفتی اگر سکوت مرا با خودت نبر

رفتی اگر سکوت مرا با خودت نبر

یعنی که تار و پود مرا با خودت نبر

اتش بزن به خانه ی خاکسترم ولی

اشک سیاه دود مرا با خودت نبر

من را میان حادثه ی بادها بریز

ته مانده ی وجود مرا با خودت نبر

وقتی شبیه بلبل یک فصل غربتم

تک نغمه ی  سرود مرا با خودت نبر

چادر نماز فلفلی ات را ببر ولی

سجاده ی سجود مرا با خودت نبر

رفتی ولی خیال خودت را به من ببخش

یعنی  نبود و بود مرا با خودت نبر

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/٧/٢٦ - میلاد اصغرزاده

شاید هنوز یک نفر انسان نیامده ...!

دیگر حدیث عشوه ی گل وا نمی شود

تا بلبلی میان گلستان نیامده

حال و هوای مصر دلم نو نوار نیست

یعقوب مرده   - یوسف کنعان نیامده

بعد از تبار مشرقی چشم های تو

دیگر کسی زسمت خراسان نیامده

در روزنامه بود که مردی سه روز پیش

گمگشته با حواس پریشان ٍ  نیامده....

بعد از تو در قضییه ی داروین کمی شک است

شاید هنوز یک نفر انسان نیامده

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/٧/۱ - میلاد اصغرزاده

آه ای تمام اسمانت

آه ای تمام اسمانت

بارانی شعر کویرم

کاری نکن مانند فرهاد

در بیستون غم بمیرم

دریا تویی – مانند ساحل

،در دام زلف تو اسیرم

دسته گلم، دادی به آبم

در سمت ناشادی بگیرم

وقت سوال و پاسخ عشق

منکر تویی من هم نکیرم

آه ای تمام اسمانت

بارانی شعر کویرم.....

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/٦/٢٥ - میلاد اصغرزاده

بانو نگاهم می کنی ایا دوباره

بانو نگاهم می کندگاهی همیشه!

لبریز ماهم می کند گاهی همیشه!

بانوی من لبخند شیرین غزلهاست

شیرین تر از شیرینی ناب عسلهاست

بانوی من مثل بهار دیلمان است

بانوی من زیباترین باغ جهان است

بانوی من باران لبریز بهاریست

بانوی من آواز دلگیر قناریست

عطرش نسیم یاس های مهربانست

حرفش شبیه قصه های کودکانست

 

بانوی من دریا نگاه آبی توست

ماه بلورین صورت بی خوابی توست

جنگل اگر طوفانی و مست نسیم است

موهای تو بازیچه ی دست نسیم است

بابونه ها برگ تر از دست تو دارند

پروانه ها بال و پر از دست تو دارند

شعرم اگر حرفی برای دیگران بود

هرگزگمانم نیست شوقی هم دران بود

شاعر فقط سرمستی از جام تو دارد

شعرم فقط زیبایی از نام تو دارد

بانو برایت شعری از قلبم سرودم

بانو نگو من عاشقت هرگز نبودم

بانو نگاهم می کنی ایا دوباره

لبریز ماهم می کنی ایا دوباره؟!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/٦/۱۱ - میلاد اصغرزاده

بخند دختر رویا ، کمی دوباره بخند

به حجم غربت این مرد بی قواره بخند!

بخند دختر رویا ، کمی دوباره بخند

نگو که فاصله دوراست و خنده ی تو غمین

به یک اشاره بیا و به یک اشاره بخند

اگر که برق نگاهت ستاره ی شبم است

به شام ظلمت این شهر بی ستاره بخند

فدای نرگس مستت فدای لعل لبت

برای شعر قشنگم به استعاره بخند

اگر که قسط دلت را نمی دهد دل من

یکی دوماه برایش تو بی اجاره بخند

برای خاطره ی اشکهای زندگیم

به نعش مِثله ی این مرد پاره پاره بخند

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/٦/٩ - میلاد اصغرزاده

سکوت اول تو عشق ناب می ارد

نگاه اول تو اضطراب می آرد

سکوت اول تو عشق ناب می آرد

سلام اول تو وقت گفتنت در من

هراس اول یک انقلاب می آرد

تو راه واصل عشقی ولی کویر فراق

میان فاصله هایم سراب می آرد

همین که باشی و هستی برای من کافیست

که بی تو بودنم اینجا عذاب می آرد

کلاس اول عشقم و قصه ی کبری

دوباره در سر راهم کتاب می ارد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/٥/٢٢ - میلاد اصغرزاده

مردی ام از تبار یک تکرار

یک قناری بهار یک تکرار

تک سواری سوار یک تکرار

قلب یاری جوار یک تکرار

چشم یاری خمار یک تکرار

شهر غربی همیشه پوشیده

از غباری ، غبار یک تکرار

مرد عاشق دوباره سر داده

مشت خالی شعار یک تکرار

مرد عاشق دوباره جامانده:

ساعت ده قرار یک تکرار

........

تا کجا اختیار یک تکرار

تا کجا انتظار یک تکرار

تاکجا ، تاکجا ....نمی دانم

مردی ام از تبار یک تکرار

 

* برای ردیف شعر بالا هم تکرار توی ذهنم بود و هم عادت: یک قناری بهار یک عادت- تک سواری سوار یک عادت..........

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/٥/۱٤ - میلاد اصغرزاده