جبهه ی شعر ایران

گاهی کنار آینه هم حرف می زنم

من با تو از دریچه ی غم حرف می زنم
از غربت خرابی "بم" حرف می زنم
یک کوهِ درد غصه درون دل من است
یک قصه ام اگر چه که کم حرف می زنم
باران ببار تا که تو هم صحبتم شوی
من با زبان چشم تو"نم" حرف می زنم
مانند مردِ آب رسانِ کویر عشق
من با زبان سرخ تنم حرف می زنم
گاهی به شهر زمزمه ها پشت می کنم
گاهی کنار آینه هم حرف می زنم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٢/٩/٢٥ - میلاد اصغرزاده

من به دنبال کسی مثل خودم می گردم

 گرچه از فاصله ی آینه ها دلسردم          

باز دنبال کسی مثل خودم می گردم

آه از این راه که طولانی و نامعلوم است

آه از این تیرِ فرو رفته به چشم دردم!

گرچه همواره وفادار به عشقم ماندم

خورده این مُهر به پیشانی من:نامردم

کاشکی اسب شتاب تو بماند در راه

تا ببینند به پای سفرت چون گردم

گله ای نیست ز تقدیر که در ورطه ی عمر

هر چه آمد به سرم، من خودم آن را کردم

آخرین راه به دیدار تو می آیم من

دیگر ای مرگ نکن از در کویت طردم

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٢/٩/۱٧ - میلاد اصغرزاده

یه عمر سکوت

یه عمره ساکتم اما

نمیشناسه کسی من را

پرم از وحشت مُردن

تو این دنیای ناپیدا

میون آدمایی که

پر از حرفند و بی دردند

اگرچه ظاهراً مردن

ولی در واقع نامردند

یه رازی توی قلبم موند

یه حرفی تو زبونم مُرد

منم اون مردی که یک عمر

تمام حرفهاشو خورد....

---------------------------

تو مثل دیو تاریکی

صدات زشته نگات تاره

تمام لحظه هات سردن

نفسهای تو بیماره

نه خورشیدی تو دستاته

نه مهتابی تو شبهاته

همیشه مرگ و تنهایی

رفیق و یار همراته

 

به جون زندگی پاشو

نگا کن صبح گلها رو

ببین پروانه ی عشقو

ببین دنیای زیبا رو

 

یه روزی دیوا میمیرن

ولی آدم خوبا هرگز

خوبا رو توی تاریکی

نمیگذاره خدا هرگز

__________________

این دو تا ترانه را تقدیم کردم به رفیق سختکوشم که خدمت زیادی به بشریت کرده!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٢/٧/٢٧ - میلاد اصغرزاده

بعد از تو

بعد از تو چشم منظره ها را گرفته اند

تنها مسیر سبز خدا را گرفته اند

دیگر افق زمینه ی پرواز عشق نیست

بال پرندگان رها را گرفته اند

در گوش باغ همهمه ی مرگ برگهاست

آری؛ صدای چلچله ها را گرفته اند

داس و تبر زجامه ی عریان سروها

دستان التماس دعا را گرفته اند

"تنها صداست که می ماند " اما درون باغ

حتی خیال و و هم صدا را گرفته اند

فصل بهار رویش مان را گمان مبر

وقتی ضمیر شخصی ما را گرفته اند

آب از هراس حادثه خشکیده سال پیش

از ریشه ها خشک هوا را گرفته اند

************

شعر به جهان وطن اکنون اشاره داره. زمانه ی مدرن و پساهای اون و لاغیر. دوستان تعبیر شخصی نفرمایند....

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٢/٦/۱٠ - میلاد اصغرزاده

آه از خنده ی نیلوفری ات

آه از خنده ی نیلوفری ات

از گل سرخ سر روسری ات

آه از پیرهن آتشی ات

آه از دامن خاکستری ات

خوب از حال دلم باخبرند

شاعران گذر دلبری ات

تن من آبی دریای شما

مادرم گفت:نیامد پری ات؟!

این شکست دل من نیست خطا

آه از شیوه ی نادواری ات!

ماه من دیر شده آمدنت

نکند گشته کسی مشتری ات

بازهم بوسه به شعرم زده ای

آه از قند لبان دری ات

گرچه پیداست نخواندیش خوشم

باز با نقد خوش سر سری ات

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۱/۸/٢٥ - میلاد اصغرزاده

باز باران آمد و کبری کتابش خیس شد

باز باران آمد و کبری کتابش خیس شد

مردی از راه آمد و اسب و رکابش خیس شد

باز باران باز باران با ترانه آمدو

کودکی ده ساله رویاهای نابش خیس شد

پطرس کوچک کنار حفره ی سد خواب رفت

خواب باران دیدو انگشتان خوابش خیس شد

باز بوی مهر آمد بازی بوی مدرسه

دختری شش ساله روپوش و حجابش خیس شد

سفره ی خالی کوکب چشمهای خیس او

زیر باران سفره ی مرغ و کبابش خیس شد!

مُرد دهقان فداکار و قطار عمر رفت

توی بغض جاده بانگ تاب تابش خیس شد

صفحه ی اول شبیه خنده ی خورشید بود

مرد خندان توی طوفان انقلابش خیس شد.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۱/٦/۳۱ - میلاد اصغرزاده

دلم به وسعت جغرافیای باران است

همیشه ذکر دلم ربنای باران است

دلم به وسعت جغرافیای باران است

در این کویرِ پُر از موجهای خاک آلود

دلم یگانه ترین ناخدای باران است

شبیه ناودان قدیمی شکسته اما باز

پر از محبت یاران؛ صدای باران است

دلی که جنس نگاهش شبیه نرگس هاست

دلی که دست بلندش دعای باران است

دعا کنید که باران دوباره برگردد

شنیده ام که خدا هم خدای باران است

 

دلم به وسعت جغرافیای باران است

همیشه ذکر دلم ربنای باران است...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۱/٥/٢٧ - میلاد اصغرزاده

جغرافیای دلتنگی

میان یک ترن از کوپه های دلتنگی

عبور می کنم از غرب آسیای دلتنگی

عبور می کنم و کودکی به دنبالم

دلم گرفته از این انتهای دلتنگی

میان کوله ی کوچم پر است از تردید

نمای منظره "اوراسیا"ی دلتنگی

و پیرمرد خوش آواز روس می خواند:

"دلم گرفته کجایی خدای دلتنگی"

سوال بچه گیم از سر دبستان بود:

کجاست آخر جغرافیای دلتنگی؟

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩۱/۳/٢٩ - میلاد اصغرزاده

ای وای از این غم غریبی

هرچند که عشق زاده ام من

از عشق نبرده ام نصیبی

ادم پدر من است و من هم

طفلی که نخورده است سیبی

من خواب کویر دیده ام چیست

تعبیر چنین شب عجیبی

ابلیس میان خواب من بود

با زمزمه های "یا حبیبی"!

حوا نکند نهفته باشد

در سرخی سیب ها فریبی

این دست تو است یا که ابلیس

این داغ تب است یا طبیبی

یک عمر عصاره صبوریست

مرگی پر درد و ناشکیبی

دورم زبهشت اشنایی

ای وای از این غم غریبی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٥/٢٠ - میلاد اصغرزاده

دیگر کسی برای تو سنگ صبور نیست

در سرزمین خاطره هایی که دور نیست

دیگر کسی برای تو سنگ صبور نیست

کفاش ها برای چه نوبت نشسته اند

در جاده ای که رهگذر یک عبور نیست

رستم میان چاه برادر شکست؛حیف

،دیگر برای معرکه گیری غرور نیست

مریم کسی به نام مسیحا نزاده است

موسی رسول معجزه ی کوه تور نیست

شاعرسرود مزرعه ی سبز شعر مرد

آوازه خوان میان صدای تو شور نیست

بازار شهر رنگ کسادی گرفته است

گویا حسابهای کسی جفت و جور نیست

حتی میان اینه ی پاک ماه هم

دست نوازشی به بلندای نور نیست

حتی طناب دارِ مجازات بی کس است

آیا میان شهر شماها شرور نیست؟!

گم می شود دفاتر حاضر غیاب باز...

...در این کلاس یخ زده حس حضور نیست!

ذهنم پر از چکاچک حال است مدتیست

دیگر برای خاطره وقت مرور نیست

فالی زدم که فصل خطاب غمم شود

حافظ چه شد که حرف تو هم از سرور نیست

.......

پای کلاغها به حریمم نمی رسد

شاعر مترسک است ولی بی شعور نیست

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٢/٢ - میلاد اصغرزاده